رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن الجيلاني

393

الذريعة إلى حافظ الشريعة ( شرح أصول الكافي )

گرچه بسيار ديده‌اى تاليف * هيچ ديدى بدين صفت تصنيف اين كتابي كه گفته‌ام درپند * چون رخ حور دلبر ودلبند انس دل‌هاى عارفان بسخن * تازه وبا مزه نه بي سر وبُن عاقلان را غذاى جان باشد * عارفان را به از روان باشد گرچه هستم أسير هر نا أهل * چشم دارم كه كار گردد سهل من چگويم تو خود نكو دانى * كه نكردم خجل چو برخوانى شادمان مصطفى ويارانش * آنكه هستند دوستدارانش چار يار گزيده أهل ثنا * بر تن وجانشان ز بنده دعا مرتضى وبتول ودو پسرش * آنكه سوگند من بود به سرش مر مرا مدح مصطفى است غذا * جان من بنده جانش به فدا آل أو را به جان خريدارم * وز بدىخواه آل بيزارم تو كه بر دين وشرع برهاني * به سر تو كه جمله بر خوانى دوستدار رسول وآل ويم * ز آنكه پيوسته در نوال ويم كربدست اين عقيدة ومذهب * هم برين بد بداريم يا رب من ز بهر خود اين گزيدستم * كاندرين ره نجات ديدستم تو چه گويى ، بيا وفتوا كن * نيست در فتوِيت مجال سخن گفتم اين وبرت فرستادم * در گنج علوم بگشادم گر تو را اين سخن پسندآيد * جان من أيمن از گزند آيد ور پسند تو نايد اين گفتار * خود نديدى به جمله باد انكار منتظر مانده‌ام درين اندوه * وز غم روزگار بر دل كوه اين سخن را مطالعت فرماى * نيك ديدار وخوب باز نماى جاهلان جمله ناپسند كنند * وز سر جهل ريشخند كنند آنكه باشد سخن‌شناس وحكيم * همچو قرآن ورا نهد تعظيم خالق غيب‌دان گواه منست * كين همه شاه راه ، راه منست